عرش بلاگ

دلیل ایرانی‌ها رمان ایرانی نمی‌خوانند؟ • عرش بلاگ

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

دلیل ایرانی‌ها رمان ایرانی نمی‌خوانند؟

دسته بندی : بلاگی تاریخ : شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶

به نقل پایگاه رویدادی تحلیلی طنین یاس، سال‌های‌ سال هست که در توصیف بازار کتاب در این مرز و بوم از تعابیری چون بازار کساد، بازار آقاه و ترکیب‌هایی شبیه این هستفاده می‌شود. تعابیری نه‌تعدادان اغراق‌انجام گرفته؛ که در شرایطی که چاپ کتاب با تیراژهای پانصد یا هفتصد نسخه اتفاقی عادی در صنعت نشر ایران هست، حتی واژه‌هایی چون کساد و بی‌رونق هم در توصیف حال و هوای این بازار زیاد از حد خوشبینانه جلوه می‌کند.

 

سال‌ههست تایمی نقل کرد از یک کتاب پرفروش در بازار کتاب ایران به میان می‌آید، می‌توانی مطمئن باشی که این کتاب پرفروش با تیراژی در حدود ده- پانزده‌هزار نسخه به این جایگاه دست پیدا کـــرده هست؛ بگذریم از کتاب‌هایی چون دا و دختر شینا و دیگر کتاب‌ها و کتاب‌سازی‌های ارگان‌های دولتی و نیمه‌دولتی که با فروش‌های سازمانی تضمین‌انجام گرفته‌شان آمارهایی زیادزیاد بالاتر را دنبال گرفته‌اند. از این فروش‌های کاذب و حباب‌های تیراژ اگر بگذریم، اما تیراژ ده – پانزده‌هزار نسخه‌ای پرفروش‌ترین رمان‌های‌ سال برای کشوری که جمعیتش هشتاد‌میلیون را نیز رد کـــرده هست، فاجعه‌بار هست.

 

 دلیل ایرانی‌ها رمان ایرانی نمی‌خوانند

نه به رمان ایرانی؟!


در این بین، نکته حیاتیی که به‌خصوص در سال‌های اخیر به چشم می‌خورد، فروش – حتی – ناامیدکننده‌تر کتاب‌های ایرانی هست. به‌عبارت بهتر، در شرایطی که بهترین و پرفروش‌ترین کتاب‌های منتشرانجام گرفته در بازار کتاب ایران به زحمت می‌توانند در مجموع چاپ‌هایشان تیراژی بالاتر از ده – پانزده یا بیست‌هزار نسخه داشته باشند، این نکته که اغلب این کتاب‌های پرتیراژتر، آثار نویسندگان خارجی هستند که ایستاده بر باد موفقیت‌های جهانی کتاب‌ها و منطقهت نویسندگان‌شان، خواننده ایرانی را وادار به دست به جیب انجام گرفتن و خرید کتاب می‌کنند، حکایت غم‌انگیز و حسرت‌زایی را شکل می‌دهد. حسرت سال‌ها پیش؛ سال‌هایی که نویسنده ایرانی هم ارج و قربی داشت.

 

سال‌هایی که احمد محمود و هوشنگ گلشیری پابه‌پای بزرگان دنیای قلم، حداقل در آب و خاک خودشان می‌فروختند. سال‌هایی که کتاب ثقیلی چون کلیدر را دوستداران محمود دولت‌آبادی پرفروش می‌کـــردند. سال‌هایی که کارهای جدید اسماعیل فصیح و بهرام صادقی؛ آثار جلال آل‌احمد و رضا براهنی؛ سیمین دانشور، علی‌اشرف درویشیان و دکتر ساعدی دوستداران این نویسنده‌ها را می‌توانستند به کتابفروشی‌ها بکشند. این حسرت زمانی طعنه‌آمیزتر می‌شود که می‌بینیم ر. اعتمادی‌ها، پرویز قاضی سعیدها، امیر عشیری‌ها و حتی فهیمه رحیمی‌های امروز هم فروش قابل قبولی ندارند. یعنی که خواننده ایرانی از نویسنده ایرانی قهر هست و این زیادزیاد ناآسوده‌کننده جلوه می‌کند.


یک اتفاق ساده


اما این‌که آیا فروش بهتر آثار ترجمه‌انجام گرفته در قیاس با آثار نویسندگان ایرانی اتفاق بدی هست یا نه؛ آسیب‌رسان هست یا نه؛ می‌تواند به انقراض ادبیات دهستانی جدی این مرز و بوم بینجامد یا نه و مسائلی از این دست، بارها و بارها دستمایه حرف و بحث و نقل کرد نویسندگان و منتقدان قرار گرفته و هیچ‌گاه هم به نتیجه‌ای درخور ختم نانجام گرفته هست. برخی اعتقاد دارند که فروش افزایش آثار ترجمه‌انجام گرفته در قیاس با آثار ایرانی نتیجه طبیعی روند ترجمه آثار هست.

 

در حقیقت این گروه بر این باورند که از این‌رو که ناشر و مترجم بعد از غوطه‌خوردن در بی‌شمار اثر جدید منتشر انجام گرفته شماری از بهترین آثار را برای ترجمه انتخاب می‌کنند و بنابراین طبیعی هست که آن آثار به دلیل بهره‌مندی از روایت جذاب‌تر و سر و شکل حرفه‌ای‌تر افزایش از کتاب‌های ایرانی مورد هستقبال قرار بگیرند، نمی‌شود فروش بالاتر آثار خارجی را دارای تبعات منفی دانست. یکی از کسانی که به این باور معتقد هست، راضیه تجار نویسنده کتاب‌هایی چون سفر به ریشه‌ها، نرگس‌ها و بانوی رنگین‌کمان هست که با بیان این‌که «هستقبال از آثار خارجی اشکالی ندارد» می‌گوید: این‌که بگوییم نباید کتاب خارجی خواند تکمیلا آقاود هست. تنوع و عمیق طرح کـــردن مسائل، پرداخت جدی‌تر و آشنایی با فضاهای جدید ازجمله دلایلی هست که خواننده ایرانی را شایق‌ می‌کند به آثار غربی توجه افزایشی نشان دهد.باور راضیه تجار مبنی بر این‌که هستقبال از آثار غربی اتفاق بدی نیست؛ به اعتقاد میترا الیاتی نویسنده کتاب‌هایی چون کافه پری دریایی و شمعدانی‌ها نیز صادق هست.

 

این نویسنده با بیان این‌که «هراسی به دلمان راه ندهیم از انتشار کتاب‌های گوناگون ادبی در حوزه ترجمه به تصور این‌که ممکن هست جای کتاب‌های تألیفی ما را در ویترین کتابفروشی‌ها تنگ کنند» در یادداشتی می‌نویسد: یادمان نرود از طریق ترجمه آثار نویسندگان تأثیرگذاری چون کافکا، آلبر کامو، سارتر، دهستایوسکی، تولستوی، چخوف، بورخس، همینگوی و زیادی از بزرگان دیگر با ادبیات جهان آشنا انجام گرفتیم. ادبیات پیشرو ایران پس از مشروطه هم، به واسطه ترجمه و تحت‌تأثیر مکاتب ادبی غرب، از نظر ژانری، شکل امروزی‌اش را گرفت. در این‌صورت نباید نقش کلیدی مترجم و ترجمه را کم‌اهمیت دانست یا نادیده گرفت.


آیا غربی‌ها بهترند؟


حسین یعقوبی نیز در مورد هستقبال افزایش از آثار خارجی دلایلی نظیر اشتهار افزایش آثار موفق خارجی، سانسور، تنوع افزایش آثار خارجی و شباهت آثار ایرانی به همدیگر را عنوان می‌کند: تایمی اثری با موفقیت جهانی روبه‌رو می‌شود، مخاطب افزایش مشتاق هست آن را بخواند. معمولا اثر یک نویسنده‌ ایرانی گمنام یا حتی سرشناس در جغرافیای ایران محدود می‌شود و منطقهت بین‌المللی پیدا نمی‌کند. مسأله دیگر سانسور هست؛ مخاطب ایرانی فرض را بر این می‌گذارد که نویسنده خارجی خودسانسوری نمی‌کند و اگر اثرش دچار جرح و تعدیل شود، دیگر کار اداره ممیزی ارشاد هست اما نویسنده‌های ایرانی خودسانسوری افزایشی دارند.


در این زمینه می‌شود به حرف نویسندگان و مترجمان دیگر نیز هستناد کـــرد؛ مثلا ارسلان فصیحی مترجم شماری از آثار پرفروش سال‌های اخیر ضمن اشاره به این‌که «اثر ایرانی که مخاطبان بخوانند وجود ندارد. یعنی نویسنده‌های مشهور به دلیل وضعیتی که دارند، نمی‌نویسند و نویسنده‌های تازه‌کار هم شناخته‌انجام گرفته‌ نیستند و کتاب‌هایی که منتشر می‌شود، نمی‌تواند نیاز مخاطبان را پاسخ دهد» دلایل مورد هستقبال قرار گرفتن آثار خارجی را تحلیل می‌کند. مریم مفتاحی، مترجم آثار جوجو مویز نیز نبود نوآوری و وجود تقلید در کار نویسنده‌های ایرانی را از عوامل هستقبال مخاطبان از آثار ترجمه می‌داند: ادبیات غرب از پشتوانه قرن‌ها رمان‌خوانی و رمان‌نویسی برخوردار هست؛ درواقع غربی‌ها ادبیات دهستانی غنی‌ای دارند و نویسنده خارجی با دیدگاه‌ و دانش‌ وسیعی‌ای که دارد، رمان‌هایش را می‌نویسد. نویسنده‌های غربی دنیای بزرگی دارند و در کتاب‌هایشان از دیدگاه‌های فلسفی، روانشناسی و تاریخ بهره می‌برند و در هر ژانری که می‌نویسند، حرف‌های تازه‌ و نانقل کرد‌های زیادی را بیان می‌کنند.

 

ما کتاب‌های منتخب کشورهای دیگر را برای ترجمه انتخاب می‌کنیم، بنابراین کتاب‌هایی هستند که حرف برای گفتن دارند و دنیای جدیدی را کشف می‌کنند و زمانی که ترجمه می‌شوند توجه مخاطبان را جلب می‌کنند.امیرحسین خورشیدفر، نویسنده کتاب‌هایی چون پایتختی‌ها، اما نگاهی متفاوت به این قضیه دارد: نخستا باید پرسید مگر از آثار ترجمه هستقبال انجام گرفته هست؟

 

تیراژ کتاب کاهش از ۱۰‌سال قبل هست. این‌که تعداد رمان نویسنده برنده نوبل یا نویسنده/ هستارهایی مثل موراکامی و یوسا ۱۰هزار نسخه فروش رفته، به نظر شما هستقبال هست؟ یعنی می‌پرسید دلیل آثار ١٢-١٠ نویسنده بزرگ جهان افزایش از آثار نویسنده‌های امروز ایران خوانده می‌شود؟ این‌که عادی‌ترین وضع ممکن هست. ضمنا در جهان تایمی صحبت از ادبیات و هنر ایران پیش بیاید حتما نخستین مولفه آن را نوشتن در سایه سانسور ذکر می‌کنند. ابعاد سانسور برای کسی که می‌نویسد، زیادزیاد گسترده‌تر از چیزی هست که بر یک اثر ترجمه اعمال می‌شود و این را نمی‌توان نادیده گرفت.

 

 


بیماری ترجمه!


در این بین اما عده‌ای هستند که هستقبال از آثار غربی و به‌طورکلی خارجی را برای ادبیات ایران در حکم نوعی بیماری می‌دانند. یکی از این افراد ناتاشا امیری هست که می‌گوید: هستقبال از آثار ترجمه یک بیماری مزمن هست؛ این موضوع از گذشته وجود داشته هست، به صورت حتم مخاطبان هم تا حدی حق دارند. ممکن هست کتابی که ترجمه می‌شود مطابق سلایق ما نباانجام گرفت، اما حداقل دلیل دیده‌انجام گرفتن آثار ترجمه این هست که در کشور خودشان مطرح انجام گرفته‌ و مخاطبان زیادی آنها را خوانده‌اند. نویسنده با من به جهنم بیا و هولا هولا در این مورد افزایش توضیح می‌دهد: دلیل هستقبال از کتاب‌های ترجمه این هست که معمولا کتاب‌هایی ترجمه می‌شوند که در کشور خودشان مطرح انجام گرفته‌اند و جوایزی مانند پولیتزر و نوبل را برده‌ و مخاطب جهانی داشته‌اند. مخاطبان ایرانی ممکن هست از کتاب خوش‌شان نیاید و کتاب مطابق سلیقه‌شان نباانجام گرفت اما فکر می‌کنند کتاب‌های ترجمه ارزش یک‌بار خواندن را دارند.

 

در ایران کتاب‌هایی که از طریق گرفتن جایزه مطرح انجام گرفته‌اند، مخاطبان عام پیدا نکـــرده‌ و مخاطبان به جوایز بدبین انجام گرفته‌اند. از طرف دیگر، مترجمان سراغ نویسنده‌ها و کتاب‌های گمنام نمی‌روند در نتیجه می‌توان گفت کتاب‌های ترجمه مخاطبان افزایشی پیدا می‌کنند. درباره فیلم هم همین‌طور هست. معمولا مخاطبان فیلم‌هایی را نگاه می‌کنند که جایزه اسکار یا کن برده باشند یا حداقل یک نویسنده مطرح داشته باشند و هر فیلمی را نگاه نمی‌کنند.

 

محمد حسینی، نویسنده با نگاهی انتقادی به این جریان می‌نگرد: کتاب‌های ترجمه ویترین محدود عرضه کتاب را اشغال می‌کنند و هر روز جا برای ادبیات فارسی کوچک و کوچکتر می‌شود.محمدرضا یوسفی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان نیز نگاهی منفی به آثار غربی دارد: زمانی که نشر به سوداگری تبدیل می‌شود، این اتفاق طبیعی هست. تولید آثار ترجمه از آثار تألیفی فراوان‌تر هست، زیرا تولید آنها آسوده‌تر هست و در یک هفته انجام می‌شود. در ایران‌ به دلیل این‌که رایت پرداخت نمی‌شود، ناشران به آسودهی ترجمه چاپ می‌کنند، به همین دلیل از برخی کتاب‌ها ۲۰ ترجمه در بازار وجود دارد زیرا رایت‌شان در اختیار کسی نیست و سود زیادی برای ناشران دارد.


قیاس با بهترین‌ها؟!


مژده دقیقی، مترجم می‌کوانجام گرفت در این میان نگاهی منصفانه به هر دو سوی این جریان داشته باانجام گرفت. دقیقی ضمن اشاره به این‌که «مقایسه هستقبال از آثار ترجمه در مقابل آثار ایرانی دور از انصاف هست زیرا مترجمان معمولا بهترین آثار ادبیات جهان را برای ترجمه انتخاب می‌کنند» می‌گوید: آثار ترجمه‌انجام گرفته با همه آثاری که در ایران منتشر می‌شود، قابل مقایسه نیست. در ادبیات هر مملکتی همه‌جور اثری با هر کیفیتی منتشر می‌شود؛ ولی بعید هست مترجم یک اثر پایین‌تر از متوسط را برای ترجمه انتخاب کند، بنابراین می‌بینید که مقایسه همه آثار دهستانی نویسندگان ما با بهترین دهستان‌ها و رمان‌های دنیا که از طریق ترجمه وارد بازار نشر ما می‌شوند، کار درستی نیست.

روخانومامه منطقهوند

انتهای پیام/م