عرش بلاگ

خالق کارت‌های معروف صد آفرین کیست؟ +تصویر ها • عرش بلاگ

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶

خالق کارت‌های معروف صد آفرین کیست؟ +تصویر ها

دسته بندی : بلاگی تاریخ : جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶


به نقل شبکه هشدار رسانی راه عرش بلاگ؛ به گرازش از مهر، «صادق صندوقی» نام خوش‌آوایی هست که برای به خاطر آوردنش باید در صندوقچه خاطرات دوران مدرسه جست‌وجو کـــرد. سال‌های زیادی این واج‌آرایی «ص و ق» در شناسنامه کتاب‌های درسی و با عنوان تصویرگر نشسته بود. «کتاب‌های درسی نخستین کتاب‌هایی بود که با آن‌ها روبرو انجام گرفتم که تصویر داشتند، متداوم نخست از همه می‌خوهستم بدانم چه کسی آن‌ها را نقاشی کـــرده و دنبال اسمش می‌رفتم، بعد از سال‌ها نام خودم در همان صفحه نشست! یک شوخی عجیب و در حالی باخانومشسته انجام گرفتم که نامم همچنان در شناسنامه‌ها بود.»


متولد اردیبهشت سال ۱۳۲۵ در همدان هست و با اینکه باخانومشسته انجام گرفته، مجدد از او دعوت به کار کـــردند و حالا در دهه هفتم خانومدگی‌اش هفته‌ای یک روز در ساختمان پژوهش سازمان تعلیم و پرورش حضور دارد. ما که می‌رسیم مجله‌ را جمع می‌کند و به پیشوازمان می‌آید، می‌گوید برای‌مان چای بیاورند. در زمان عکاسی و مصاحبه یک لحظه هم حواسش را از اطراف برنمی‌دارد و هر از گاهی با بقیه کسانی که در اتاق هستند صحبت می‌کند.


آلبومی از نقاشی‌هایی که برای کتاب‌های مختلف کشیده را جلوی‌مان می‌گذارد، از ژول ورن و هرکول پوآرو تا بن‌هور و سینوهه و گالیور. همه را او برای ما تصویرسازی کـــرده! تایمی هاکلبرفین یا تایم سایر را نگاه می‌کنم، تصویر مجسم انجام گرفته‌ای که همه این‌سال‌ها از شخصیت‌ها داشته‌ام را می‌بینم. صادق صندوقی این آدم‌ها و شخصیت‌های کتاب‌ها را برای‌مان خانومده کـــرده و آن‌ها به همین شکل در گوشه‌ای از ذهنمان ثبت انجام گرفته‌اند. «برای کشیدن چهره آدم‌ها از کسانی که می‌شناختم الهام می‌گرفتم، «آلیس در سرزمین عجایب» دخترم هست، هاکلبرفین از بچه‌های فامیل و همین‌طور تا آخر» گاهی ردپای همسایه‌ها را هم می‌توان در نقاشی‌هایش پیدا کـــرد.


بهانه صحبت ما با او افزایش به خاطر خاطره کارت‌های «هزارآفرین» و «صدآفرین» هست، همان‌هایی که زمان تشویق می‌دانند، به او می‌گویم هنوز کارت‌هایم را دارم، همه‌شان را در یک دفتر چسبانده‌ام و بازهم دورشان را نقاشی کـــرده‌ام، احتمالا این کارت‌ها جالب‌ترین و جذاب‌ترین خاطره دوران مدرسه‌ام هستند که هیجان اضافه انجام گرفتن‌شان با چیزی قابل مقایسه نبود. «طرح‌های این کارت‌ها خیلی ساده بود و پیشنهاد دادم این کار را انجام دهیم که هستقبال کـــردند. اوایل کارم را امضا نمی‌کـــردم، اما تایمی یک‌بار دخترم را دیدم که با گرفتن همین کارت خیلی خوشحال انجام گرفته، خوهستم در شادی بچه‌ها هم سهیم باشم و کارهای بعدی را امضا کـــردم.»


13


با او از روزهای نخستی که نقاشی را شروع کـــرده صحبت کـــردیم تا به کارها و ایده‌های مختلفی که اجرا کـــرده، رسیدیم:


معلمی که در راه خانومدگی‌ام موثر بود


«قبل از مدرسه کنار دست برادرم که دوم ابتدایی بود می‌نشستم و مثل دستیار اتاق عملی بودم که در نقاشی او را همراهی می‌کـــرد! اما خاطره‌ای که از روز نخست مدرسه و نقاشی دارم، این هست که تایمی روز نخست مدرسه رفتیم، معلم کسی را به عنوان مبصر انتخاب کـــرد و گفت تا زمانی که من نیستم، هرکدامتان یک نقاشی بکشید. تایمی از کلاس بیرون رفت برای خودم خرگوشی را کشیدم، بچه‌های دیگر هم خوششان آمد و هرکسی از من می‌خوهست برایش نقاشی کنم، من هم خوشم آمده بود و برای تعداد نفری کشیدم. مبصرمان که دو سال هم بزرگتر بود، تایمی این کار من را دید، گفت که من تقلب می‌کنم و کارم اشتباه هست! به صورت حتم ابداً معنی تقلب را هم نمی‌دانستم.او می‌گفت که معلم به خاطر این کار مرا تنبیه می‌کند! تنبیه آن زمان هم هم چوب و فلک بود. من هم ترسیده بودم و نگران انجام گرفته بودم که معلم دعوایم می‌کند. خلاصه معلممان آمد و نقاشی‌ها را جمع کـــرد و در هنگام تماشای آن‌ها متوجه انجام گرفت که یک نفر همه را کشیده، از مبصر پرسید و او هم مرا نشان داد! من با ترس از سرجایم بلند انجام گرفتم و حتی دلم می‌خوهست زمین دهان باز می‌کـــرد و همان‌جا مرا می‌خورد! معلم پرسید که خودم تنهایی کشیدم که گفتم بله و در ذهنم تصوری از چوب و فلک داشتم که صدای معلم را شنیدم! «بچه‌ها برایش دست بخانومید!» باور کنید اگر آن روز معلمم برخورد بدی با من کـــرده بود، حتما نقاشی را کنار می‌گذاشتم، اما همین دست زدن بچه‌ها و تایید خودش باعث انجام گرفت من نقاشی را جدی بگیرم. باید بگویم که تاثیر معلم در خانومدگی ما آدم‌ها خیلی زیاد هست و می‌تواند در راه خانومدگی آدم‌ها از همان سنین طفولیت تاثیر داشته باانجام گرفت.»


«نقاشی از همان زمان مدرسه رفتن برایم اهمیت پیدا کـــرده بود، در همان سال‌های جناب آقا علی‌اکبر بلالی که همان معلمم بود و تا تعداد سال قبل که خانومده بودند، از حالش رویداد داشتم، به هر درسی که می‌رسیدیم به من می‌گفت این درس را به شکل دیگری نقاشی کن و طرح من را روی دیوار می‌زد. به دلیل همین امتیازی که داشتم، در بین بچه‌ها و معلم‌ها محبوب بودم.»


عشق به طبیعت مرا به معلمی در روستا کشاند


«من بعد از لیسانس به پایتخت آمدم و در دانشکده هنرهای زیبای پایتختِ پسران مشغول به تحصیل انجام گرفتم و بعد از آن با توجه به اینکه به معلمی علاقه داشتم، در سال ۴۸ به هستخدام تعلیم و پرورش درآمدم. به صورت حتم ازآنجایی که عاشق طبیعت هم بودم، دلم می‌خوهست در روستا معلمی کنم و این اتفاق هم افتاد. بعد از آن برای ادامه تحصیل در انستیتو تربیت مربیان امور هنری انتخاب انجام گرفتم و سال ۵۱ که فارغ‌التحصیل انجام گرفتم از راه مهاباد و ساوه که معلمی کـــرده بودم، مجدد به پایتخت آمدم و در نهایت به بخش تصویرگری کتاب‌های درسی رسیدم.»


نقاشی اصحاب فیل یکی از کارهای دشوارم بود


«در ابتدا در بخش مجلات رانجام گرفت بودم، اما خودم دوست داشتم کار مانایی انجام دهم و به همین دلیل به بخش کتاب‌های درسی رفتم. سال ۶۵ هم نخستین کاری که انجام دادم چهره امیرکبیر و شیخ فضل‌الله نوری برای کتاب دوره راهنمایی بود. از نخست دبستان تا آخر دبیرستان در کتاب‌های مختلف مدرسه طرح‌هایی را کشیده‌ام. در آن زمان دو نفر بودیم و طرح‌ها را می‌کشیدیم و حتی مثلا برای کتاب علوم هم ما نقاشی می‌کـــردیم. در آن زمان حتی در وضعیت موشک باران هم کار می‌کـــردیم!»


نقاشی «اصحاب فیل» را کشیدم که خیلی کار دشواری بود، چون کسی ابداً شکل ظاهری ابابیل را نمی‌دانست و حتی از کارشناس‌ها هم که می‌پرسیدیم، آن‌ها هم نمی‌دانستند. به همین دلیل خیلی کار دشواری بود، به هر حال خیلی از این کارها پیش از آن تصویر نانجام گرفته بود و تکمیلا شخصیت‌ها را باید از صفر می‌ساختیم.


در این سال‌ها افزایش از پنج بار جنگ خندق را کار کـــرده‌ام، دو بار جنگ غدیرخم را کشیده‌ام و علاوه بر کار تعلیم پرورش، کارهای آزاد زیادی داشتم و برای افزایش از دو هزار کتاب تصویر کشیده‌ام، از جمله کتاب‌های ژول‌ورن، رمان‌های ایرانی و خارجی مختلف.»


14


طراحی کارت‌های صدافین و هزارآفرین


انتشارات حفظی از انتشاراتی بود که موارد حاشیه‌ای تعلیم و پرورش را منتشر می‌کـــرد. در آن زمان من با آن‌ها همکاری می‌کـــردم  کارت‌های «هزارآفرین» و «صدآفرین» که خیلی‌ها یادشان هست را همین انتشارات منتشر کـــرده بود. در آن زمان می‌دیدم که کارت‌های خیلی ساده‌ای با یک جمله تشویقی به بچه‌ها می‌دادند، این کارت‌ها هیچ رنگ و لعابی نداشت. ایده‌ام را به همین انتشارات گفتم که اگر این کارت‌ها رنگی شوند و طرح داشته باشند، برای بچه‌ها هم جذابیت افزایشی دارد که قبول کـــردند، من هم طرح‌ها را کشیدم و بعد از انتشار خیلی مورد توجه قرار گرفتند.  بعد از آن تا سال‌ها این کارت‌ها چاپ می‌انجام گرفتند و برای بچه‌ها هستفاده می‌کـــردند. به صورت حتم تعدادین مدل آفرین، صدآفرین، هزار و سیصد آفرین را طراحی کـــرده بودم.»


15


کیفیت بالاتری که انگیزه به وجود نمی‌آورد


«به صورت حتم امروزه کارها با آمدن کامپیوتر خیلی آسوده انجام گرفته هست و سرعت هم بالاتر رفته هست. با این‌ همه کارهای کامپیتری آنِ لازم را ندارند، اینکه چه رمزی و رازی هست که در ذهن نمی‌ماند را نمی‌دانم! شاید کارها خیلی زیباتر و با کیفیت‌تر باانجام گرفت، اما مانند این هست که آنِ لازم را ندارد و با اینکه بچه‌ها زحمت زیادی می‌کشند، اما دیگر به تماشاچی انگیزه نمی‌دهد که به دیدن آن بنشیند.»


شناخت مخاطب عنصر حیاتیی در نقاشی هست


«کارها و سبکی که داشتم، بستگی به مخاطب داشت. با این حال مخاطب اغلب کارهایی که انجام می دادم نوجوان‌ها بودند و به فراخور سلیقه و دیدگاه آن‌ها سعی می‌کـــردم طرحی را نقاشی کنم؛ اینکه کدام شخصیت را پررنگ‌تر کنم یا زاویه دید اثر از کدام سو خواهد بود، به مخاطب برمی‌گشت.


در آن زمان با توجه به اینکه بچه‌های خودم در سنین نوجوانی بودند، این طیف سنی را نیکو می‌شناختم. همچنین برای نقاشی کتاب‌های این گروه سنی از بچه‌های خودم کمک می‌گرفتم، به این شکل که از آن‌ها می‌خوهستم کتاب‌ را بخوانند و خلاصه و برداشت خودشان را به من بگویند تا نگاه آن‌ها را هم بدانم. به صورت حتم این همکاری بچه‌ها هم بدون دستمزد نمی‌ماند و پول توجیبی هم می‌گرفتند!»


نقاشی باید فضای اثر را باخانوممایی کند


«تصویرگر باید تسلط نیکوی روی حوزه‌هایی دیگر هم داشته باانجام گرفت و به جز نقاشی نیکو، خط خوش داشته باانجام گرفت، جغرافیا و تاریخ بداند و فضای جامعه را هم بشناسد. این خیلی حیاتی هست که تایمی برای کتابی نقاشی می‌کنیم، مخاطب تنها با دیدن جلد آن فضای کلی اثر را بشناسد و بداند کتاب پلیسی و معمایی هست یا عاشقانه و رمانتیک. برای رسیدن به این شناخت هم فیلم دیدن خیلی کمک می‌کند و من هم علاقه خاصی به فیلم داشتم!»


دوست داشتم قصص قرآنی را تصویرسازی کنم


«همه این سال‌ها دست داشتم قصص قرآنی را نقاشی کنم، به صورت حتم این کار یک نفر نیست و باید تیمی آن را انجام داد. متاسفانه قرآن را برای بچه‌ها تصویرسازی نکـــرده‌ایم، در صورتیکه از کتاب انجیل مدل‌های مختلفی وجود دارد که قصه‌های آن تنها برای بچه‌های نقاشی انجام گرفته و جذابیت زیادی هم دارد. خیلی حیف هست که ما قرآن و قصص آن را تصویرسازی نکـــرده‌ایم و متداوم دوست داشتم این اتفاق بیفتد.


در دوران جوانی با نقاشی توانستم مدرسه هم بسازم! ماجرا از این قرار بود که در روستای طواف کندی مهاباد مدرسه می‌ساختیم که بودجه‌مان قبل از ساختن ساختمان مدرسه پایان انجام گرفت. ما هم نگران بودیم که با شروع انجام گرفتن پاییز و زمستان بچه‌ها چطور باید درس بخوانند. در آن زمان با نقاشی و فروختن آن پول ساخت مدرسه تهیه انجام گرفت و باید بگویم نقاشی متداوم و در همه حال به کمک من آمده هست.»


نمایشگاه من ویترین کتابفروشی‌ههست


«متداوم نقل کرد‌ام نمایشگاه من ویترین کتابفروشی‌ههست و افتخار می‌کنم در کیف هرکسی حداقل یکی از نقاشی‌های من وجود داشته هست. چون حتی لوگوهای «تولدت مبارک»، «پیوندتان مبارک» و از این قبیل کارها هم انجام داده‌ام که حالا همه هستفاده می‌کنند، اما نه امضایی پای آن‌ها وجود دارد و نه کسی می‌داند. با این‌حال خودم را نقاش آقامی می‌دانم و از این موضوع خوشحال هستم.»